هيچ شرفى برتر از اسلام نيست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهيزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خويشتندارى ، و نه پايمرديى پيروزتر از توبت و نه گنجى پرمايه‏تر از قناعت . و هيچ مال درويشى را چنان نزدايد که آدمى به روزى روزانه بسنده نمايد ، و آن که به روزى روزانه اکتفا کرد آسايش خود را فراهم آورد و در راحت و تن آسانى جاى کرد ، و دوستى دنيا کليد دشوارى است و بارگى گرفتارى ، و آز و خودبينى و رشک موجب بى‏پروا افتادن است در گناهان ، و درويشى فراهم کننده همه زشتيهاست در انسان . [نهج البلاغه]
نوشته هاي من
   [آرشيو شده ها]

متن زير سخنان استاد گراميم حجةالاسلام جاودان در مورد شخصيت علامه شرف الدين است که هفته گذشته براي سايت تبيان تهيه شده است.


جاودان


همز‌يستي معقول در کنار يکديگر يک وجه برجسته در شخصيت شرف‌الدين
مرحوم شرف‌الدين از مفاخر علماي شيعه و بنيان‌گذار يک راه نو است. ايشان جزو علماي جامع اين قرون اخير است يعني فقه مي‌‌داند به کمال، اصول مي‌داند به‌خوبي، با قرآن و با حديث آشنا است و بحث امامت را در اوج دارد. از نمونه علمايي که ما نظيرشان را در گذشته داشتيم مثل شيخ‌ طوسي و شيخ مفيد است. در گذشته دور يعني عصر شيخ‌ طوسي و شيخ مفيد، شهر بغداد مرکز جامعه اسلامي بود. شهري که همه فرق اسلامي با هم زندگي مي‌‌کردند، با هم مباحثه دارند، کتاب مي‌نويسند و در کتاب‌هايشان مذاهب را بررسي و نقد مي‌کنند و آن عالم مذهب ديگر جواب مي‌دهد و در مجالس درسشان از مذاهب مختلف شرکت مي‌کنند مثلا در درس شيخ طوسي همانطوري که طالبان علم شيعي حضور داشتند، طالبان علم غيرشيعي هم شرکت داشتند و ايشان در يک مسند رسمي نشسته و بزرگترين عالم و استاد شهر بغداد در آن عصر ‌بوده‌اند؛ همه پاي درسشان مي‌روند و اين بهترين دوران تاريخ اسلام از اين جهت مي‌باشد. عالم با عالم بحث مي‌کند نه مثل زمان ما که متاسفانه به اين گونه عمل نمي‌شود و همديگر را تکفير مي‌کنيم. ما نياز به گشايش در راه بحث علمي و همزيستي همه فرق در کنار هم داريم. هر کسي خودش را حق مي‌داند از نظريه خودش دفاع مي‌کند و بحث مي‌کند، يک کاري نظير اين را علامه شرف‌الدين کرده است.
شرف‌الدين در فقه بحث کرده است، طرح نظرهاي مخالف کرده و اثبات نظر خودش را کرده، براساس مباني ديگران اثبات نظر خودش را کرده، اين‌ کار بزرگي بوده که شرف‌الدين انجام داده است ولي متاسفانه به‌طور جدّي اين کار دنبال نشد فقط در دوره اخير، ما علامه عسگري را داريم که يک کاري نظير اين انجام داده است. متاسفانه الان بحث‌ها يک ‌طرفه است يعني بنده يک کتاب مي‌نويسم و نظرهاي مخالفان را نقد مي‌کنم، اين گونه‌هم خوب است نه اين‌که بد باشد ولي آن گونه بهتر است که دو تا نظر در کنار هم طرح شود و مهمترين کار شرف الدين هم اين است که نظراتي که مثلا در کتاب المراجعات طرح کرده از دو نفر عالم طراز اول است. از اين سو يک عالم طراز اول شيعه و از آن سو عالم بزرگ مصر شيخ الازهر همه حرف‌هايش را مي‌گويد و ايشان هم همه حرف‌هايش را با نهايت احترام و ادب مي‌گويد.


حضور و تلاش در ميدان سياست و مبارزه با استعمار
شرف‌الدين علاوه بر اين به طور جدي در سياست وارد شده است. چون فرانسوي‌ها لبنان را اشغال کردند بعد از اينکه با توطئه صهيونيست، دولت عثماني را شکست داده و آن را تقسيم کردند. شايد تا حدود 12 کشور کوچک از دولت عثماني به وجود آمد.
البته عثماني دولت حق نبود اما دولتي بود که اسم اسلام را داشت، يکپارچه بود و ساليان درازي يکي از قدرتمندترين کشورهاي جهان بود و سربازهايش تا شهر وين اتريش رفته بودند. شايد بارها به دست سربازان عثماني شهر وين تصرف شده بود. يک دولت مقتدر بود که در طول زمان، فساد در آن رخنه کرده و ضعيف شده بود، گناه و فساد ناگزير ضعف مي‌آورد. در هر صورت يک دولت بود، يک دولت به ظاهر اسلامي.
دولت عثماني بين انگلستان و فرانسه تقسيم شد. لبنان و سوريه و الجزاير به فرانسه رسيد. علامه شرف الدين در مقابل استعمارگران ايستاد و آنها هم علاوه بر صدور حکم اعدام وي، به خانه‌اش ريختند و تمام زندگي و کتاب‌هايش را سوزاندند که بخشي از کتاب‌هاي ايشان که خيلي برجسته بوده متاسفانه از بين رفته است. پس ايشان مبارزات سياسي به‌طور جدي داشته و اينها فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي مقدمات شد براي آن وقتي که امام موسي‌صدر به لبنان رفتند. امام موسي صدر راهي را که شرف‌الدين رفته بود، دنبال کرد. سعي کرد اختلافات بين شيعه و سنّي را بردارد تا بتوانند در کنار هم زندگي کنند.


توانايي فوق العاده در نويسندگي
يک نکته مهم در نوشته‌هاي شرف‌الدين، متن منحصر به فرد و عالي نوشته‌هاي ايشان است. ايشان نويسنده طراز اول است، نه تنها محقق و باحث و مناظر قوي است بلکه قلمشان، قلم فوق‌العاده است.
هر چه ايشان نوشته، از حيث نوشتاري در اوج است؛ از حيث ادب بحث و مناظره در اوج است؛ اگر آن روشي را که ايشان زنده کرد و آن راه و رسم ادامه مي‌يافت امروز مسلمانان خيلي بهتر در کنار هم زندگي مي‌کردند. بحث اين نيست که ما حرف‌هاي آن فرقه را بپذيريم يا آنها حرف‌هاي ما را بپذيرند، بحث اين است که ما با هم بحث مي‌کنيم، مناظره مي‌کنيم، دليل مي‌آوريم، برهان مي‌آوريم، استدلال مي‌کنيم و با اين روش حق را روشن مي‌کنيم، اگر کسي حق‌طلب است آن را بپذيرد، ما مسلمانان دشمن مشترک داريم. چاره‌اي نداريم جز اينکه در کنار هم ايستادگي کنيم، اين کار فقط با اين روش ممکن است.


کتاب المراجعات
از بهترين کتاب‌هاي عصر اخيراين کتاب است، اگر کسي آنرا بخواند بسياري از  جوانب مذهب اهل بيت عليهم‌السلام برايش روشن مي‌شود؛ مطلب به خوبي برايش باز ‌شده و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. اگر نظريات شيعه را مي‌خواهيد بايد به عالم و دانشمند مقبول شيعي مراجعه کنيد مثلا به شيخ مفيد و يا شيخ صدوق مراجعه کنيد، اينها عالمان بزرگ مقبول اين امتند. مثال آن در عصر اخير علامه شرف‌الدين است. براي شناخت تشيع يکي از بهترين کتاب‌‌ها، المراجعات است. ايشان کتابي را در اختيار گذاشته که در سراسر جهان مي‌توان به اين کتاب مراجعه کرد و نظرات شيعه را دانست، نظرما در مورد امامت چيست؟ امامت را در چه جايگاهي مي‌دانيم؟ جواب اين سوالات مهم در اين کتاب وجود دارد.
نکته بعدي در مورد اين کتاب اين که، کتاب کوچک و قابل دسترسي است. به خاطر اختصار و قلم روان نويسنده آن و باز اين که نويسنده اين کتاب به همزيستي مسلمانان بيشتر مي‌انديشيده است. اين کتاب مجموعه نامه‌هاي مبادله شده بين علامه شرف الدين و شيخ الازهر مصر است که بصورت پرسش و پاسخ طرح گرديده و تمام شبهات و سوالات مهم در زمينه مذهب اهل بيت عليهم‌السلام در آن عنوان گرديده است.



م . م .س ::: سه‏شنبه 21/3/1387::: ساعت 12:50 عصر

·         چشم برزخي و چشم بصيرت چيست؟
نزد اهل حکمت و عرفان، عالم برزخ، عالمي فراتر از عالم دنياست و به هر مقدار که ما از دل‏بستگي و وابستگي به ماديات دنيا دور شويم، به عالم مافوق آن، بيشتر دسترسي مي‏يابيم. بنابر آن‏چه از روايات به دست مي‏آيد، اگر انسان سالک، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، به نوافل و رعايت تقوا بيش از حد معمول، موفق شود، بيش از آن‏چه ديگران از جهت معنوي به دست مي‏آورند، به دست خواهد آورد که از آن، به چشم برزخي تعبير مي‏شود و چنين کسي، «حقايق» را فراتر از «وقايع»، درک مي‏کند.
از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏وآله نقل شده که خداوند فرمود:
«اظهار دوستي نکرد؛ بنده من به چيزي دوست داشتني‏تر از آن‏چه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوي محبت من مي‏آيد؛ تا اين‏که من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامي که او را دوست بدارم، شنوايي او مي‏باشم؛ آن گاه که مي‏شنود و بينايي او مي‏باشم؛ آن گاه که مي‏بيند و زبان او مي‏باشم؛ آن گاه که سخن مي‏گويد و دست او مي‏باشم؛ آن گاه که ضربه مي‏زند و پاي او مي‏باشم؛ آن گاه که راه رود و هنگامي که به درگاه من دعا کند، اجابت مي‏کنم و اگر از من درخواست کند، به او مي‏دهم»


از همان ابتداي خلقت، دو نيروي ظاهري و باطني در درون انسان، صف‏آرايي کرده، سعي کردند تا قلب انسان را تسخير کنند و براي اين منظور، شيطان و نفس اماره، در مقابل پيامبران الهي و عقل قرار گرفتند. حال اگر اين انسان، در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش کند، بر فرشتگان (که کاري جز خير و نور نمي‏توانند انجام دهند)، برتري دارد.
معرفت و بصيرت در منابع روايي ما، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و يک ساعت تفکر در آفريده‏هاي خداوند، آينده جهان و فرجام انسان، مي‏تواند فکر آدمي را تصحيح کرده، او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت، برتر خواهد بود. اين معرفت، همان «چشم دل» است؛ يعني شخص با چشم حقيقت‏بين، به طبيعت و اطراف خود نگاه مي‏کند؛ نعمتي که در درون همه انسان‏ها به وديعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاي خاکي و طبيعي، چشم باطني را ضعيف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح است که چشم حقيقت‏بين، فعال و احيا مي‏شود. در رواياتي از حضرت علي عليه‏السلام:
«کم‏سخني و گزيده‏گويي»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «همنشيني با نيکان»، «عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستي»، «ادب ورزيدن»، «عفت ورزيدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل نسبت به خطاهاي مردم»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال نکردن»، از نشانه‏هاي عقل و بصيرت شمرده شده‏اند.
در قرآن مجيد، چنين آمده است:
«هر کس تقوا پيشه کند، خداوند به او فرقان (قدرت تشخيص بين حق و باطل) عطا مي‏کند»
اين فرقان که همان چشم دل و چشم حقيقت‏بين است، مومن را از مهلکه‏هاي گوناگون نجات داده، به سوي رستگاري رهنمون مي‏کند.


نقطه آغازين چشم باطن‏بين، از همين مرحله مي‏باشد؛ به طوري که با رعايت تقوا، آدمي بر اعضاي بدن خود مسلط مي‏شود؛ تا آن‏جا که طوري بر غضب خود مسلط مي‏شود که بدون اراده، خشم او شعله‏ور نمي‏شود و دست و پاي او به ديگران آسيب نمي‏رساند و طوري بر خواسته‏هاي نفساني خود مسلط مي‏شود که بدون خواست او، شهوتش برافروخته نمي‏شود و حريم ديگران را نمي‏شکند و آن‏چنان بر چشم خود مسلط مي‏شود که از هرگونه خيانت، دوري مي‏کند و حتي گوش او به کنترل در مي‏آيد و هر صدايي را نمي‏شنود.
پس از مسلط شدن شخص بر اعضاي بدنش، روح او، قدرت بيشتري پيدا مي‏کند و بر تصورات و خيالات ذهني خويش نيز حاکم مي‏شود؛ به طوري که اراده او متمرکز مي‏شود و بدون اراده، تصورات مختلف، به ذهن او نمي‏آيد.
انسان سالک، با رعايت تقواي بيشتر، رفته رفته بر ديگر انسان‏ها نيز مسلط مي‏شود؛ به طوري که با نگاه او، اطرافيان تحت تاثير قرار مي‏گيرند و مبهوت او مي‏شوند که از آن به «ابهت شخصيت» تعبير مي‏شود و سخن شخص سالک به گونه‏اي در مخاطب تاثير مي‏کند که سراسر وجود مخاطب را فرا مي‏گيرد و از آن، به «نفوذ کلام» تعبير مي‏شود. در مرحله قوي‏تر، قدرت روح به حدي مي‏رسد که باطن شخص مقابل را تشخيص مي‏دهد که از آن به چشم برزخي و نگاه باطن‏بين، تعبير مي‏شود. چشم دل، بر اثر عادت و انس به عالم طبيعت، کم سو شده، توان ديدن حقايق را ندارد و تنها راه چاره، روشن نمودن آن از طريق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) مي‏باشد و اين کار، به تدريج به دست مي‏آيد؛ چنانکه کند شدنش نيز به تدريج و در طول زمان بوده است. شخص عاقل، اين دنياي کوتاه مدت را بسان کشتزاري مي‏داند که بايد محصول مورد نياز را در آن کاشته، تا پس از کمال، آن را در دنياي ديگر برداشت کند. چنين شخصي، در سايه بصيرت معنوي، آن ديدگاه و برداشت معمولي از زندگي و هدف‏هاي آن را از ذهن خود دور ساخته است. او از تمام لحظات عمرش، براي ذخيره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت، تلاش مي‏کند.


منبع اين مطلب : نشريه پرسمان شماره 54؛ بااندکي تصرف



م . م .س ::: يکشنبه 19/3/1387::: ساعت 5:5 عصر

انتظار


پريشان و سراسيمه بودم. لحظاتي چند فقط به چيزي که شنيده بودم، مي‌انديشيدم.


«اگر طالب ديدار امام زمانت هستي به فلان شهر برو. حضرت بقية الله در بازار آهنگران در مغازه بهير قفل‌سازي نشسته بلند شو و خدمت ايشان برس»


بعد از مدت‌ها چله‌نشيني و دعا و توسل به علوم غريبه بالاخره کورسويي از اميد به رويم تابيدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتي نبود. اما حاضر بودم چند برابر اين سختي را تحمل کنم تا بتوانم به آرزويم برسم. شور و اشتياقي که از وجودم زبانه مي‌کشيد مرا به حرکت وا مي‌داشت.



چله نشيني لازم نيست و توسل به علوم غريبه فايده‌اي ندارد. عمل درست داشته باشيد و مسلمان باشيد.

خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هيجان زده بودم که چشم‌هايم هيچ چيز را نمي‌ديد. فقط مغازه پير قفل‌ساز را جستجو مي‌کردم. لحظه به لحظه که مي‌گذشت شوق و شورم بيشتر مي‌شد. وقتي وارد مغازه پيرمرد قفل‌ساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روي سينه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چيز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.


پيرمرد در حال وارسي چند قفل بود. در اين لحظه پيرزني وارد مغازه شد لباس‌هاي کهنه‌اي به تن داشت و عصايي به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلي به چشم مي‌خورد. پيرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر براي رضاي خدا اين قفل را سه شاهي از من بخريد. به پولش نياز دارم.


پيرمرد قفل را گرفت و آن را وارسي کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: خواهرم اين قفل هشت شاهي مي‌ارزد. کليد آن هم دو شاهي مي‌شود. اگر دو شاهي به من بدهي من کليدش را برايت مي‌سازم و در آن صورت پول قفل ده شاهي مي‌شود.


پيرزن گفت: من به اين قفل نيازي ندارم فقط شما اگر آن را سه شاهي از من بخريد برايتان دعاي خير مي‌کنم.


 پيرمرد با آرامش جواب داد: خواهرم تو مسلماني و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمي‌خواهم تو ضرر کني. اين قفل هشت شاهي ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودي ببرم آن را به قيمت هفت شاهي مي‌خرم چون در اين معامله بيشتر از يک شاهي سود بردن بي‌انصافي است.


پيرزن با ناباوري قفل ساز را نگاه کرد و بعد از اين که سخنان پيرمرد تمام شد گفت: من تمام اين بازار را زير پا گذاشتم و اين قفل را به هر که نشان دادم گفتند بيشتر از دو شاهي آن را نمي‌خرند من هم به اين دليل به آنها نفروختم که به سه شاهي پول نياز دارم. پيرمرد گفت: اگر آن را مي‌فروشي من هفت شاهي مي‌خرم و سپس هشت شاهي به پيرزن داد. پيرزن راضي و خوشحال عصا زنان دور شد.


آن گاه امام رو به من کرد و گفت: مشاهده کردي؟ شما هم اين طور باشيد تا ما خود به سراغ شما بياييم. چله نشيني لازم نيست و توسل به علوم غريبه فايده‌اي ندارد. عمل درست داشته باشيد و مسلمان باشيد. از تمام اين شهر من اين پيرمرد را براي مصاحبت انتخاب کرده‌ام چون دين‌دار است و خدا را مي‌شناسد اين هم از امتحاني که داد. او با اطلاع از نياز زن به پول قفل را به قيمت واقعي‌اش از او خريد. اين گونه است که من هر هفته به سراغش مي‌آيم و احوالش را مي‌پرسم.


پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پايين انداختم و به فکر فرو رفتم.



م . م .س ::: چهارشنبه 1/3/1387::: ساعت 2:15 عصر

سلام
دقت در رفتار بچه ها پيامهاي فراووني داره.
مثلا رفتار بچه ها در مورد اسباب بازي.
همه بچه ها عاشق اسباب بازي هستند و براي وادارکردن بزرگترها براي خريد اسباب بازي خودشون رو به آب و آتيش مي زنند و چنون گريه مي کنند انگاري دنيا رو ازشون گرفتند .


اما چند نکته جالب:
اول اينکه هيچوقت عطش دستيابي به اسباب بازي، تو وجودشون فروکش نمي کنه . براي همين اتاقشون پر از اسباب بازيهاي جور واجور مي شه.
دوم اينکه خيلي زود از دست يه اسباب بازي خسته مي شن و ميندازنش يه کنار.
سوم با ديدن هر اسباب بازي جديدي که ندارنش احساس مي کنند بدبخترين بچه هستند که هيچي نداره و دوباره شروع به بيقراري مي کنند و ...
يه خورده فکر کنيم ببينيم چقدر شبيه بچه هاييم.
اولا براي دستيابي به نعمتهاي مادي مثل پول و ... چقدر ضجه و ناله مي زنيم .
دوما اينکه هر چقدرم خدا خواسته هامون رو برآورده کنه بازم يه خواسته جديد داريم.
سوما با اينکه خدا اينهمه بهمون نعمت داده تا چيز ديگه ايي بخواهيم و برآوردن حاجتمون دير بشه ، داد و هوارمون به آسمون مي ره و به خدا معترض مي شيم که ، اي داد اي هوار ، آخدا ما رو فراموش کردي و ...



م . م .س ::: دوشنبه 19/1/1387::: ساعت 3:29 عصر

سلام
انتخابات تموم شد و مردم عزيزمون بازهم حماسه آفريدند. خدايا شکرت .


نمي دونم چرا بعضيها دنبال برنده و بازنده مي گردند و متاسفانه با حرفهاشون شيريني حضور قشنگ مردم رو تلخ مي کنند. مردم ما با هيچ گروه و جرياني عقد اخوت نبستند و فقط اعتقاداتشون به اسلام عزيز و علاقشون به کشورشون اونها رو پاي صندوقهاي راي مي کشونه. 
باور کنيد تنها برنده واقعي انتخابات فقط و فقط مردمند که يکبار ديگه جلوي امام زمان روسفيد شدن و همه دنيا رو متحير خودشون کردند. بازنده واقعي هم فقط و فقط دشمنان انقلاب و کشور عزيزمون هستند که چشم ديدن رشد و پيشرفت و الگو شدن اين مملکت اسلامي را ندارند. تمام افراد و گروههاي سياسي که تو انتخابات شرکت کردن حتي کانديداهاي گمنامي که هيچ اسمي ازشون به ميون نيومده برنده انتخاباتند. حتي اون گروهها و احزابي که نماينده هاشون راي نياوردند برنده انتخاباتند چون با حضورشون هم تنور انتخابات رو گرم کردند و هم ميزان مشارکت مردم رو بالا بردند. از همشون سپاسگزارم. اين رقابت تنها مسابقه اي هست که بازنده نداره اگه هممون براي اداي تکليف و انجام وظيفه پاي کار اومده باشيم، برنده اييم. 


اما يه حرفي هم به اونهايي که به مجلس رفتند ... يادتون باشه يه بار ديگه مردم وظيفشون رو به نحو احسن انجام دادند، حالا نوبت شماست که با همه توان براي رشد و پيشرفت کشور و حل مشکلات اين مردم عزيز تلاش کنيد.
خدا مخلوقاتشو خيلي دوست داره پس تا مي تونيد به مردم خدمت کنيد که بالاتر و بهتر از اين کار نه ثروتي هست و نه جايگاهي و نه ....
يا علي مدد. 



م . م .س ::: يکشنبه 26/12/1386::: ساعت 3:57 عصر

سلام


خيلي وقت پيش بايد در مورد حاج آقا مجتهدي مطلب مي نوشتم .


حاج آقا يه حُسن بزرگ داشت و اونهم اين بود که طلبه ها هميشه نسبت به ايشان حالت خوف و رجا داشتند . در عين اينکه خيلي حاج آقا رو دوست داشتيم اما هميشه نوعي ترس و دلهره شيرين تو دلمون بود . مي دونيد حُسن اين قضيه چي بود ؟


مثلا حاج آقا هميشه مي گفت : هرکي نماز شب نخونه من از تاريکي چهره اش مي فهمم چون کسايي که نمازشب خونند ؛ نوراني اند . باور کنيد اوائل نمي فهميدم چرا براي حاج آقا نماز شب خوندن طلبه ها اينقدر مهمه . روزايي که توفيق نمازشب خوندن نداشتم دور و ور حاج آقا آفتابي نمي شدم . همش مي ترسيدم يه وقت حاج آقا نگه چرا نوراني نسيتي و ... . البته خوب رو سادگي اوائل طلبگي حکمت فرمايش حاج آقا برام مفهوم نبود .  
به نظر شما چرا حاج آقا اينقدر به نماز شب خوان بودن طلبه ها اهميت مي داد ؟
تو قرآن خداوند به پيامبرش مي فرمايد حتما نماز شب بخوان زيرا بار مسئوليت تو بسيار سنگين است و حمل اين بار جز با استعانت از دعا و مناجات دردل شب با قادر متعال ممکن نيست.  يا ايها المزمل . قم الليل الا قليلا .


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                          ون در آن نيمه شب آب حياتم دادند



م . م .س ::: دوشنبه 15/11/1386::: ساعت 1:22 عصر

بالاترين‌ مقامي‌ که‌ انسان‌ مي‌تواند به‌ آن‌ دسترسي‌ پيدا کند، مقام‌قرب‌الهي‌ يا قرب‌ ربوبي‌ است‌. منظور از قرب‌ ربوبي‌ چيست‌؟
منظور از قرب‌ ربوبي‌ اين‌ است‌ که‌ آدمي‌ به‌ مقامي‌ برسد که‌ ربط‌ خود رابه‌ خدا دريابد. دريابد که‌ سراسر موجودات‌ عالم‌ آفرينش‌ عين‌ ربط‌ به‌ اوهستند. همة‌ موجودات‌ عالم‌ نه‌ وابسته‌، که‌ عين‌ وابستگي‌ به‌ او هستند.
يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد
اي‌ مردم‌ شما نيازمند به‌ خدا هستيد و تنها خداست‌ که‌ بي‌نياز وستوده‌ است‌. (فاطر 15)
منظور از کمال‌ نهايي‌ آن است‌ که‌ انسان‌ به‌ مقامي‌ برسد که ‌فقر خويش‌ و وابستگي‌ خود را به‌ خدا درک‌ کند. اين‌ درک‌، درک‌ حصولي‌نيست‌، چرا که‌ درک‌ حصولي‌ را به‌ کمک‌ براهين‌ فلسفي‌ مي‌توان‌ به‌ دست‌آورد؛ بلکه‌ مراد درک‌ حضوري‌ و شهود عرفاني‌ است‌. يعني‌ انسان‌ به‌ آن‌مقامي‌ دست‌ يابد، که‌ به‌ جز خدا به‌ چيزي‌ توجه‌ نداشته‌ باشد؛ وجود او عين ‌خلوص‌ شده‌ و هيچ‌ عملي‌ از او جز براي‌ رضاي‌ خدا، سرنزند. انساني‌ که‌ به ‌اين‌ مقام‌ دست‌ مي‌يابد هيچ‌ گونه‌ استقلالي‌ براي‌ خود قايل‌ نبوده‌ و در يک‌ارتباط‌ دايمي‌ و شهود عرفاني‌ با خدا به‌ سر مي‌برد. در اين‌ مقام‌ و مرتبه‌ است‌که‌ ديگر اثري‌ از خود و منيت‌ براي‌ او باقي‌ نيست‌، هر چه‌ هست‌، خداست‌ و بس‌.امام‌علي‌«ع» در رابطه‌ با همين‌ درک‌ حضوري‌ و شهود عرفاني‌ مي‌گويد:
لَم‌ْ اَعبُدُ رَبَاً لَم‌ْ ارَه‌ُ
خدايي‌ را که‌ نديده‌ باشم‌، نپرستيده‌ام‌.
ما" رايْت‌ُ شَيئاً اِلاّ و رَايْت‌ُ اللّه‌َ مَعَه‌ُ
من‌ چيزي‌ را نديدم‌ مگر آنکه‌ خدا را با آن‌ ديدم‌.
اين‌ مقام‌ را مقام‌ فناي‌ افراد انساني‌ در ذات‌ اقدس‌ الهي‌ نيز گفته‌اند.‌ فناي‌ همه‌ حال‌ و احوالات‌ نفساني‌ و انانيّتها.
انساني‌ که‌ به‌ مقام‌ فناء في‌الله‌ مي‌رسد از ويژگيها و خصوصياتي‌برخوردار مي‌شود که‌ ذکر همه‌ آنها مناسب‌ اين‌ مقال‌ نيست‌ و در اينجا به‌ نقل‌دوحديث‌ دراين‌ زمينه‌اکتفامي‌کنيم‌تاآثار قرب‌ ربوبي‌ تا حدودي‌ آشکار شود
ما يَتَقَرَّب‌ُ الي‌ِّ عَبْدي‌ بِشَي‌ء احَب‌ٌ اِلي‌َّ مِمَّا افْتَرَضْتُه‌ُ عليه و اِنَّه لَيَقَرَّب‌ُ اِلَي بالنَّوافِل حتي‌ اُحبَّه‌ُ فَاِذا احْبَبْتُه‌ُ کُنْت‌ُ سَمْعَه‌ُ الذّي‌ يَسْمَع‌ُ به‌ وَ بَصَرَه‌ُ الَّذي‌ يَبْصُرُبِه‌ وَ لِسانَه‌ُ الَّذي‌ يَنْطِق‌ُ به‌ِ وَ يَدَه‌ُ التِّي‌ يَبْطِش‌ُ بها ان‌ْ دَعاني‌ اجَبْتُه‌ُ و اِن‌ْ سَالَني‌اعْطَيْتُه‌ُ
بنده‌ من‌ تقرب‌ نمي‌جويد به‌ چيزي‌ نزد من‌ که‌ محبوبتر باشد نزد من‌از آنچه‌ بر او واجب‌ کرده‌ام‌ و هر آينه‌ بنده‌ من‌ به‌ وسيله‌ نوافل‌ ومستحبات‌ به‌ من‌ تا آنجا نزديک‌ مي‌شود که‌ من‌ او را دوست‌ مي‌دارم‌و چون‌ او را دوست‌ داشتم‌ من‌ گوش‌ او مي‌شوم‌ که‌ با آن‌ مي‌شنود وچشم‌ او مي‌شوم‌ که‌ با آن‌ مي‌بيند و زبان‌ او مي‌شوم‌ که‌ با آن‌ سخن‌مي‌گويد و دست‌ او مي‌شوم‌ که‌ با آن‌ مي‌گيرد، اگر مرا بخوانداجابتش‌ مي‌کنم‌ و اگر از من‌ چيزي‌ بخواهد به‌ او مي‌دهم‌.
بنابراين‌ حديث‌، انسان‌ بر اثر مقام‌ قرب‌ ربوبي‌ تا آنجا پيش‌ مي‌رود که‌ خواست‌ و اراده‌اش‌ به‌ اذن‌ خدا مانند خواست‌ و اراده‌ حق‌ تعالي‌ در جهان ‌عمل‌ مي‌کند. ديدنش‌، ديدن‌ خدا و شنيدنش‌، شنيدن‌ خدا و دستش‌ دست‌خدا مي‌شود. يعني‌ همه‌ اعمال‌ او رنگ‌ خدايي‌ پيدا مي‌کند و مي‌تواند درعالم‌ خارج‌ به‌ اذن‌ خدا دخل‌ و تصرف‌ کند. به‌ بيان‌ ديگر، از ولايت‌ تکويني ‌برخوردار مي‌شود و مي‌تواند حاکم‌ بر قواي‌ طبيعي‌ شود. از اينها گذشته‌، او در اين‌ مقام‌ مستجاب‌ الدعوه‌ مي‌شود. يعني‌ هر گاه‌ از خدا چيزي‌ بخواهد،خدا هم‌ به‌ او مي‌دهد.
ان للّه عباداً اطاعُوُه‌ فيما ارادَ فاَطاعَهُم‌ْ فيما اَرادوا يَقولون‌ لشَّي‌ء کُن فَيکُونَ
براي‌ خداوند بندگاني‌ است‌ که‌ خدا را در آنچه‌ اراده‌ کند، اطاعت‌مي‌کنند. پس‌ خدا نيز آنها را در آنچه‌ بخواهند، اطاعت‌ مي‌کند. آنهابه‌ چيزهايي‌ که‌ بخواهند، مي‌گويند بشو! پس‌ مي‌شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخشي از کتاب فلسفه خلقت انسان . تاليف : عبدالله نصري



م . م .س ::: چهارشنبه 12/10/1386::: ساعت 2:2 عصر

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ