متن زير سخنان استاد گراميم حجةالاسلام جاودان در مورد شخصيت علامه شرف الدين است که هفته گذشته براي سايت تبيان تهيه شده است.

همزيستي معقول در کنار يکديگر يک وجه برجسته در شخصيت شرفالدين
مرحوم شرفالدين از مفاخر علماي شيعه و بنيانگذار يک راه نو است. ايشان جزو علماي جامع اين قرون اخير است يعني فقه ميداند به کمال، اصول ميداند بهخوبي، با قرآن و با حديث آشنا است و بحث امامت را در اوج دارد. از نمونه علمايي که ما نظيرشان را در گذشته داشتيم مثل شيخ طوسي و شيخ مفيد است. در گذشته دور يعني عصر شيخ طوسي و شيخ مفيد، شهر بغداد مرکز جامعه اسلامي بود. شهري که همه فرق اسلامي با هم زندگي ميکردند، با هم مباحثه دارند، کتاب مينويسند و در کتابهايشان مذاهب را بررسي و نقد ميکنند و آن عالم مذهب ديگر جواب ميدهد و در مجالس درسشان از مذاهب مختلف شرکت ميکنند مثلا در درس شيخ طوسي همانطوري که طالبان علم شيعي حضور داشتند، طالبان علم غيرشيعي هم شرکت داشتند و ايشان در يک مسند رسمي نشسته و بزرگترين عالم و استاد شهر بغداد در آن عصر بودهاند؛ همه پاي درسشان ميروند و اين بهترين دوران تاريخ اسلام از اين جهت ميباشد. عالم با عالم بحث ميکند نه مثل زمان ما که متاسفانه به اين گونه عمل نميشود و همديگر را تکفير ميکنيم. ما نياز به گشايش در راه بحث علمي و همزيستي همه فرق در کنار هم داريم. هر کسي خودش را حق ميداند از نظريه خودش دفاع ميکند و بحث ميکند، يک کاري نظير اين را علامه شرفالدين کرده است.
شرفالدين در فقه بحث کرده است، طرح نظرهاي مخالف کرده و اثبات نظر خودش را کرده، براساس مباني ديگران اثبات نظر خودش را کرده، اين کار بزرگي بوده که شرفالدين انجام داده است ولي متاسفانه بهطور جدّي اين کار دنبال نشد فقط در دوره اخير، ما علامه عسگري را داريم که يک کاري نظير اين انجام داده است. متاسفانه الان بحثها يک طرفه است يعني بنده يک کتاب مينويسم و نظرهاي مخالفان را نقد ميکنم، اين گونههم خوب است نه اينکه بد باشد ولي آن گونه بهتر است که دو تا نظر در کنار هم طرح شود و مهمترين کار شرف الدين هم اين است که نظراتي که مثلا در کتاب المراجعات طرح کرده از دو نفر عالم طراز اول است. از اين سو يک عالم طراز اول شيعه و از آن سو عالم بزرگ مصر شيخ الازهر همه حرفهايش را ميگويد و ايشان هم همه حرفهايش را با نهايت احترام و ادب ميگويد.
حضور و تلاش در ميدان سياست و مبارزه با استعمار
شرفالدين علاوه بر اين به طور جدي در سياست وارد شده است. چون فرانسويها لبنان را اشغال کردند بعد از اينکه با توطئه صهيونيست، دولت عثماني را شکست داده و آن را تقسيم کردند. شايد تا حدود 12 کشور کوچک از دولت عثماني به وجود آمد.
البته عثماني دولت حق نبود اما دولتي بود که اسم اسلام را داشت، يکپارچه بود و ساليان درازي يکي از قدرتمندترين کشورهاي جهان بود و سربازهايش تا شهر وين اتريش رفته بودند. شايد بارها به دست سربازان عثماني شهر وين تصرف شده بود. يک دولت مقتدر بود که در طول زمان، فساد در آن رخنه کرده و ضعيف شده بود، گناه و فساد ناگزير ضعف ميآورد. در هر صورت يک دولت بود، يک دولت به ظاهر اسلامي.
دولت عثماني بين انگلستان و فرانسه تقسيم شد. لبنان و سوريه و الجزاير به فرانسه رسيد. علامه شرف الدين در مقابل استعمارگران ايستاد و آنها هم علاوه بر صدور حکم اعدام وي، به خانهاش ريختند و تمام زندگي و کتابهايش را سوزاندند که بخشي از کتابهاي ايشان که خيلي برجسته بوده متاسفانه از بين رفته است. پس ايشان مبارزات سياسي بهطور جدي داشته و اينها فعاليتهاي سياسي و اجتماعي مقدمات شد براي آن وقتي که امام موسيصدر به لبنان رفتند. امام موسي صدر راهي را که شرفالدين رفته بود، دنبال کرد. سعي کرد اختلافات بين شيعه و سنّي را بردارد تا بتوانند در کنار هم زندگي کنند.
توانايي فوق العاده در نويسندگي
يک نکته مهم در نوشتههاي شرفالدين، متن منحصر به فرد و عالي نوشتههاي ايشان است. ايشان نويسنده طراز اول است، نه تنها محقق و باحث و مناظر قوي است بلکه قلمشان، قلم فوقالعاده است.
هر چه ايشان نوشته، از حيث نوشتاري در اوج است؛ از حيث ادب بحث و مناظره در اوج است؛ اگر آن روشي را که ايشان زنده کرد و آن راه و رسم ادامه مييافت امروز مسلمانان خيلي بهتر در کنار هم زندگي ميکردند. بحث اين نيست که ما حرفهاي آن فرقه را بپذيريم يا آنها حرفهاي ما را بپذيرند، بحث اين است که ما با هم بحث ميکنيم، مناظره ميکنيم، دليل ميآوريم، برهان ميآوريم، استدلال ميکنيم و با اين روش حق را روشن ميکنيم، اگر کسي حقطلب است آن را بپذيرد، ما مسلمانان دشمن مشترک داريم. چارهاي نداريم جز اينکه در کنار هم ايستادگي کنيم، اين کار فقط با اين روش ممکن است.
کتاب المراجعات
از بهترين کتابهاي عصر اخيراين کتاب است، اگر کسي آنرا بخواند بسياري از جوانب مذهب اهل بيت عليهمالسلام برايش روشن ميشود؛ مطلب به خوبي برايش باز شده و شبههاي باقي نميماند. اگر نظريات شيعه را ميخواهيد بايد به عالم و دانشمند مقبول شيعي مراجعه کنيد مثلا به شيخ مفيد و يا شيخ صدوق مراجعه کنيد، اينها عالمان بزرگ مقبول اين امتند. مثال آن در عصر اخير علامه شرفالدين است. براي شناخت تشيع يکي از بهترين کتابها، المراجعات است. ايشان کتابي را در اختيار گذاشته که در سراسر جهان ميتوان به اين کتاب مراجعه کرد و نظرات شيعه را دانست، نظرما در مورد امامت چيست؟ امامت را در چه جايگاهي ميدانيم؟ جواب اين سوالات مهم در اين کتاب وجود دارد.
نکته بعدي در مورد اين کتاب اين که، کتاب کوچک و قابل دسترسي است. به خاطر اختصار و قلم روان نويسنده آن و باز اين که نويسنده اين کتاب به همزيستي مسلمانان بيشتر ميانديشيده است. اين کتاب مجموعه نامههاي مبادله شده بين علامه شرف الدين و شيخ الازهر مصر است که بصورت پرسش و پاسخ طرح گرديده و تمام شبهات و سوالات مهم در زمينه مذهب اهل بيت عليهمالسلام در آن عنوان گرديده است.
· چشم برزخي و چشم بصيرت چيست؟
نزد اهل حکمت و عرفان، عالم برزخ، عالمي فراتر از عالم دنياست و به هر مقدار که ما از دلبستگي و وابستگي به ماديات دنيا دور شويم، به عالم مافوق آن، بيشتر دسترسي مييابيم. بنابر آنچه از روايات به دست ميآيد، اگر انسان سالک، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، به نوافل و رعايت تقوا بيش از حد معمول، موفق شود، بيش از آنچه ديگران از جهت معنوي به دست ميآورند، به دست خواهد آورد که از آن، به چشم برزخي تعبير ميشود و چنين کسي، «حقايق» را فراتر از «وقايع»، درک ميکند.
از پيامبر صلياللهعليهوآله نقل شده که خداوند فرمود:
«اظهار دوستي نکرد؛ بنده من به چيزي دوست داشتنيتر از آنچه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوي محبت من ميآيد؛ تا اينکه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامي که او را دوست بدارم، شنوايي او ميباشم؛ آن گاه که ميشنود و بينايي او ميباشم؛ آن گاه که ميبيند و زبان او ميباشم؛ آن گاه که سخن ميگويد و دست او ميباشم؛ آن گاه که ضربه ميزند و پاي او ميباشم؛ آن گاه که راه رود و هنگامي که به درگاه من دعا کند، اجابت ميکنم و اگر از من درخواست کند، به او ميدهم»
از همان ابتداي خلقت، دو نيروي ظاهري و باطني در درون انسان، صفآرايي کرده، سعي کردند تا قلب انسان را تسخير کنند و براي اين منظور، شيطان و نفس اماره، در مقابل پيامبران الهي و عقل قرار گرفتند. حال اگر اين انسان، در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش کند، بر فرشتگان (که کاري جز خير و نور نميتوانند انجام دهند)، برتري دارد.
معرفت و بصيرت در منابع روايي ما، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و يک ساعت تفکر در آفريدههاي خداوند، آينده جهان و فرجام انسان، ميتواند فکر آدمي را تصحيح کرده، او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت، برتر خواهد بود. اين معرفت، همان «چشم دل» است؛ يعني شخص با چشم حقيقتبين، به طبيعت و اطراف خود نگاه ميکند؛ نعمتي که در درون همه انسانها به وديعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبههاي خاکي و طبيعي، چشم باطني را ضعيف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح است که چشم حقيقتبين، فعال و احيا ميشود. در رواياتي از حضرت علي عليهالسلام:
«کمسخني و گزيدهگويي»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «همنشيني با نيکان»، «عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستي»، «ادب ورزيدن»، «عفت ورزيدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل نسبت به خطاهاي مردم»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال نکردن»، از نشانههاي عقل و بصيرت شمرده شدهاند.
در قرآن مجيد، چنين آمده است:
«هر کس تقوا پيشه کند، خداوند به او فرقان (قدرت تشخيص بين حق و باطل) عطا ميکند»
اين فرقان که همان چشم دل و چشم حقيقتبين است، مومن را از مهلکههاي گوناگون نجات داده، به سوي رستگاري رهنمون ميکند.
نقطه آغازين چشم باطنبين، از همين مرحله ميباشد؛ به طوري که با رعايت تقوا، آدمي بر اعضاي بدن خود مسلط ميشود؛ تا آنجا که طوري بر غضب خود مسلط ميشود که بدون اراده، خشم او شعلهور نميشود و دست و پاي او به ديگران آسيب نميرساند و طوري بر خواستههاي نفساني خود مسلط ميشود که بدون خواست او، شهوتش برافروخته نميشود و حريم ديگران را نميشکند و آنچنان بر چشم خود مسلط ميشود که از هرگونه خيانت، دوري ميکند و حتي گوش او به کنترل در ميآيد و هر صدايي را نميشنود.
پس از مسلط شدن شخص بر اعضاي بدنش، روح او، قدرت بيشتري پيدا ميکند و بر تصورات و خيالات ذهني خويش نيز حاکم ميشود؛ به طوري که اراده او متمرکز ميشود و بدون اراده، تصورات مختلف، به ذهن او نميآيد.
انسان سالک، با رعايت تقواي بيشتر، رفته رفته بر ديگر انسانها نيز مسلط ميشود؛ به طوري که با نگاه او، اطرافيان تحت تاثير قرار ميگيرند و مبهوت او ميشوند که از آن به «ابهت شخصيت» تعبير ميشود و سخن شخص سالک به گونهاي در مخاطب تاثير ميکند که سراسر وجود مخاطب را فرا ميگيرد و از آن، به «نفوذ کلام» تعبير ميشود. در مرحله قويتر، قدرت روح به حدي ميرسد که باطن شخص مقابل را تشخيص ميدهد که از آن به چشم برزخي و نگاه باطنبين، تعبير ميشود. چشم دل، بر اثر عادت و انس به عالم طبيعت، کم سو شده، توان ديدن حقايق را ندارد و تنها راه چاره، روشن نمودن آن از طريق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) ميباشد و اين کار، به تدريج به دست ميآيد؛ چنانکه کند شدنش نيز به تدريج و در طول زمان بوده است. شخص عاقل، اين دنياي کوتاه مدت را بسان کشتزاري ميداند که بايد محصول مورد نياز را در آن کاشته، تا پس از کمال، آن را در دنياي ديگر برداشت کند. چنين شخصي، در سايه بصيرت معنوي، آن ديدگاه و برداشت معمولي از زندگي و هدفهاي آن را از ذهن خود دور ساخته است. او از تمام لحظات عمرش، براي ذخيره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت، تلاش ميکند.
منبع اين مطلب : نشريه پرسمان شماره 54؛ بااندکي تصرف
پريشان و سراسيمه بودم. لحظاتي چند فقط به چيزي که شنيده بودم، ميانديشيدم.
«اگر طالب ديدار امام زمانت هستي به فلان شهر برو. حضرت بقية الله در بازار آهنگران در مغازه بهير قفلسازي نشسته بلند شو و خدمت ايشان برس»
بعد از مدتها چلهنشيني و دعا و توسل به علوم غريبه بالاخره کورسويي از اميد به رويم تابيدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتي نبود. اما حاضر بودم چند برابر اين سختي را تحمل کنم تا بتوانم به آرزويم برسم. شور و اشتياقي که از وجودم زبانه ميکشيد مرا به حرکت وا ميداشت.
خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هيجان زده بودم که چشمهايم هيچ چيز را نميديد. فقط مغازه پير قفلساز را جستجو ميکردم. لحظه به لحظه که ميگذشت شوق و شورم بيشتر ميشد. وقتي وارد مغازه پيرمرد قفلساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روي سينه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چيز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.
پيرمرد در حال وارسي چند قفل بود. در اين لحظه پيرزني وارد مغازه شد لباسهاي کهنهاي به تن داشت و عصايي به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلي به چشم ميخورد. پيرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر براي رضاي خدا اين قفل را سه شاهي از من بخريد. به پولش نياز دارم.
پيرمرد قفل را گرفت و آن را وارسي کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: خواهرم اين قفل هشت شاهي ميارزد. کليد آن هم دو شاهي ميشود. اگر دو شاهي به من بدهي من کليدش را برايت ميسازم و در آن صورت پول قفل ده شاهي ميشود.
پيرزن گفت: من به اين قفل نيازي ندارم فقط شما اگر آن را سه شاهي از من بخريد برايتان دعاي خير ميکنم.
پيرمرد با آرامش جواب داد: خواهرم تو مسلماني و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نميخواهم تو ضرر کني. اين قفل هشت شاهي ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودي ببرم آن را به قيمت هفت شاهي ميخرم چون در اين معامله بيشتر از يک شاهي سود بردن بيانصافي است.
پيرزن با ناباوري قفل ساز را نگاه کرد و بعد از اين که سخنان پيرمرد تمام شد گفت: من تمام اين بازار را زير پا گذاشتم و اين قفل را به هر که نشان دادم گفتند بيشتر از دو شاهي آن را نميخرند من هم به اين دليل به آنها نفروختم که به سه شاهي پول نياز دارم. پيرمرد گفت: اگر آن را ميفروشي من هفت شاهي ميخرم و سپس هشت شاهي به پيرزن داد. پيرزن راضي و خوشحال عصا زنان دور شد.
آن گاه امام رو به من کرد و گفت: مشاهده کردي؟ شما هم اين طور باشيد تا ما خود به سراغ شما بياييم. چله نشيني لازم نيست و توسل به علوم غريبه فايدهاي ندارد. عمل درست داشته باشيد و مسلمان باشيد. از تمام اين شهر من اين پيرمرد را براي مصاحبت انتخاب کردهام چون ديندار است و خدا را ميشناسد اين هم از امتحاني که داد. او با اطلاع از نياز زن به پول قفل را به قيمت واقعياش از او خريد. اين گونه است که من هر هفته به سراغش ميآيم و احوالش را ميپرسم.
پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پايين انداختم و به فکر فرو رفتم.
سلام
دقت در رفتار بچه ها پيامهاي فراووني داره.
مثلا رفتار بچه ها در مورد اسباب بازي.
همه بچه ها عاشق اسباب بازي هستند و براي وادارکردن بزرگترها براي خريد اسباب بازي خودشون رو به آب و آتيش مي زنند و چنون گريه مي کنند انگاري دنيا رو ازشون گرفتند .
اما چند نکته جالب:
اول اينکه هيچوقت عطش دستيابي به اسباب بازي، تو وجودشون فروکش نمي کنه . براي همين اتاقشون پر از اسباب بازيهاي جور واجور مي شه.
دوم اينکه خيلي زود از دست يه اسباب بازي خسته مي شن و ميندازنش يه کنار.
سوم با ديدن هر اسباب بازي جديدي که ندارنش احساس مي کنند بدبخترين بچه هستند که هيچي نداره و دوباره شروع به بيقراري مي کنند و ...
يه خورده فکر کنيم ببينيم چقدر شبيه بچه هاييم.
اولا براي دستيابي به نعمتهاي مادي مثل پول و ... چقدر ضجه و ناله مي زنيم .
دوما اينکه هر چقدرم خدا خواسته هامون رو برآورده کنه بازم يه خواسته جديد داريم.
سوما با اينکه خدا اينهمه بهمون نعمت داده تا چيز ديگه ايي بخواهيم و برآوردن حاجتمون دير بشه ، داد و هوارمون به آسمون مي ره و به خدا معترض مي شيم که ، اي داد اي هوار ، آخدا ما رو فراموش کردي و ...
سلام
انتخابات تموم شد و مردم عزيزمون بازهم حماسه آفريدند. خدايا شکرت .
نمي دونم چرا بعضيها دنبال برنده و بازنده مي گردند و متاسفانه با حرفهاشون شيريني حضور قشنگ مردم رو تلخ مي کنند. مردم ما با هيچ گروه و جرياني عقد اخوت نبستند و فقط اعتقاداتشون به اسلام عزيز و علاقشون به کشورشون اونها رو پاي صندوقهاي راي مي کشونه.
باور کنيد تنها برنده واقعي انتخابات فقط و فقط مردمند که يکبار ديگه جلوي امام زمان روسفيد شدن و همه دنيا رو متحير خودشون کردند. بازنده واقعي هم فقط و فقط دشمنان انقلاب و کشور عزيزمون هستند که چشم ديدن رشد و پيشرفت و الگو شدن اين مملکت اسلامي را ندارند. تمام افراد و گروههاي سياسي که تو انتخابات شرکت کردن حتي کانديداهاي گمنامي که هيچ اسمي ازشون به ميون نيومده برنده انتخاباتند. حتي اون گروهها و احزابي که نماينده هاشون راي نياوردند برنده انتخاباتند چون با حضورشون هم تنور انتخابات رو گرم کردند و هم ميزان مشارکت مردم رو بالا بردند. از همشون سپاسگزارم. اين رقابت تنها مسابقه اي هست که بازنده نداره اگه هممون براي اداي تکليف و انجام وظيفه پاي کار اومده باشيم، برنده اييم.
اما يه حرفي هم به اونهايي که به مجلس رفتند ... يادتون باشه يه بار ديگه مردم وظيفشون رو به نحو احسن انجام دادند، حالا نوبت شماست که با همه توان براي رشد و پيشرفت کشور و حل مشکلات اين مردم عزيز تلاش کنيد.
خدا مخلوقاتشو خيلي دوست داره پس تا مي تونيد به مردم خدمت کنيد که بالاتر و بهتر از اين کار نه ثروتي هست و نه جايگاهي و نه ....
يا علي مدد.
سلام
خيلي وقت پيش بايد در مورد حاج آقا مجتهدي مطلب مي نوشتم .
حاج آقا يه حُسن بزرگ داشت و اونهم اين بود که طلبه ها هميشه نسبت به ايشان حالت خوف و رجا داشتند . در عين اينکه خيلي حاج آقا رو دوست داشتيم اما هميشه نوعي ترس و دلهره شيرين تو دلمون بود . مي دونيد حُسن اين قضيه چي بود ؟
مثلا حاج آقا هميشه مي گفت : هرکي نماز شب نخونه من از تاريکي چهره اش مي فهمم چون کسايي که نمازشب خونند ؛ نوراني اند . باور کنيد اوائل نمي فهميدم چرا براي حاج آقا نماز شب خوندن طلبه ها اينقدر مهمه . روزايي که توفيق نمازشب خوندن نداشتم دور و ور حاج آقا آفتابي نمي شدم . همش مي ترسيدم يه وقت حاج آقا نگه چرا نوراني نسيتي و ... . البته خوب رو سادگي اوائل طلبگي حکمت فرمايش حاج آقا برام مفهوم نبود .
به نظر شما چرا حاج آقا اينقدر به نماز شب خوان بودن طلبه ها اهميت مي داد ؟
تو قرآن خداوند به پيامبرش مي فرمايد حتما نماز شب بخوان زيرا بار مسئوليت تو بسيار سنگين است و حمل اين بار جز با استعانت از دعا و مناجات دردل شب با قادر متعال ممکن نيست. يا ايها المزمل . قم الليل الا قليلا .
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ون در آن نيمه شب آب حياتم دادند
بالاترين مقامي که انسان ميتواند به آن دسترسي پيدا کند، مقامقربالهي يا قرب ربوبي است. منظور از قرب ربوبي چيست؟
منظور از قرب ربوبي اين است که آدمي به مقامي برسد که ربط خود رابه خدا دريابد. دريابد که سراسر موجودات عالم آفرينش عين ربط به اوهستند. همة موجودات عالم نه وابسته، که عين وابستگي به او هستند.
يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد
اي مردم شما نيازمند به خدا هستيد و تنها خداست که بينياز وستوده است. (فاطر 15)
منظور از کمال نهايي آن است که انسان به مقامي برسد که فقر خويش و وابستگي خود را به خدا درک کند. اين درک، درک حصولينيست، چرا که درک حصولي را به کمک براهين فلسفي ميتوان به دستآورد؛ بلکه مراد درک حضوري و شهود عرفاني است. يعني انسان به آنمقامي دست يابد، که به جز خدا به چيزي توجه نداشته باشد؛ وجود او عين خلوص شده و هيچ عملي از او جز براي رضاي خدا، سرنزند. انساني که به اين مقام دست مييابد هيچ گونه استقلالي براي خود قايل نبوده و در يکارتباط دايمي و شهود عرفاني با خدا به سر ميبرد. در اين مقام و مرتبه استکه ديگر اثري از خود و منيت براي او باقي نيست، هر چه هست، خداست و بس.امامعلي«ع» در رابطه با همين درک حضوري و شهود عرفاني ميگويد:
لَمْ اَعبُدُ رَبَاً لَمْ ارَهُ
خدايي را که نديده باشم، نپرستيدهام.
ما" رايْتُ شَيئاً اِلاّ و رَايْتُ اللّهَ مَعَهُ
من چيزي را نديدم مگر آنکه خدا را با آن ديدم.
اين مقام را مقام فناي افراد انساني در ذات اقدس الهي نيز گفتهاند. فناي همه حال و احوالات نفساني و انانيّتها.
انساني که به مقام فناء فيالله ميرسد از ويژگيها و خصوصياتيبرخوردار ميشود که ذکر همه آنها مناسب اين مقال نيست و در اينجا به نقلدوحديث دراين زمينهاکتفاميکنيمتاآثار قرب ربوبي تا حدودي آشکار شود
ما يَتَقَرَّبُ اليِّ عَبْدي بِشَيء احَبٌ اِليَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عليه و اِنَّه لَيَقَرَّبُ اِلَي بالنَّوافِل حتي اُحبَّهُ فَاِذا احْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الذّي يَسْمَعُ به وَ بَصَرَهُ الَّذي يَبْصُرُبِه وَ لِسانَهُ الَّذي يَنْطِقُ بهِ وَ يَدَهُ التِّي يَبْطِشُ بها انْ دَعاني اجَبْتُهُ و اِنْ سَالَنياعْطَيْتُهُ
بنده من تقرب نميجويد به چيزي نزد من که محبوبتر باشد نزد مناز آنچه بر او واجب کردهام و هر آينه بنده من به وسيله نوافل ومستحبات به من تا آنجا نزديک ميشود که من او را دوست ميدارمو چون او را دوست داشتم من گوش او ميشوم که با آن ميشنود وچشم او ميشوم که با آن ميبيند و زبان او ميشوم که با آن سخنميگويد و دست او ميشوم که با آن ميگيرد، اگر مرا بخوانداجابتش ميکنم و اگر از من چيزي بخواهد به او ميدهم.
بنابراين حديث، انسان بر اثر مقام قرب ربوبي تا آنجا پيش ميرود که خواست و ارادهاش به اذن خدا مانند خواست و اراده حق تعالي در جهان عمل ميکند. ديدنش، ديدن خدا و شنيدنش، شنيدن خدا و دستش دستخدا ميشود. يعني همه اعمال او رنگ خدايي پيدا ميکند و ميتواند درعالم خارج به اذن خدا دخل و تصرف کند. به بيان ديگر، از ولايت تکويني برخوردار ميشود و ميتواند حاکم بر قواي طبيعي شود. از اينها گذشته، او در اين مقام مستجاب الدعوه ميشود. يعني هر گاه از خدا چيزي بخواهد،خدا هم به او ميدهد.
ان للّه عباداً اطاعُوُه فيما ارادَ فاَطاعَهُمْ فيما اَرادوا يَقولون لشَّيء کُن فَيکُونَ
براي خداوند بندگاني است که خدا را در آنچه اراده کند، اطاعتميکنند. پس خدا نيز آنها را در آنچه بخواهند، اطاعت ميکند. آنهابه چيزهايي که بخواهند، ميگويند بشو! پس ميشود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بخشي از کتاب فلسفه خلقت انسان . تاليف : عبدالله نصري
[آرشيو شده ها]
[19/3/1387- 5:5 ع] چشمهاي غيرطبيعي
[1/3/1387- 2:15 ع] خود آقا مياد ديدنت اگه ...
[19/1/1387- 3:29 ع] بزرگتراي کوچولو
[26/12/1386- 3:57 ع] بدون بازنده
[15/11/1386- 1:22 ع] آب حيات
[12/10/1386- 2:2 ع] بالاترين مقام ا نسان
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 13
کل بازديد :3959
حضرت آية الله جوادي آملي [31]
شهيد مطهري [21]
حسن رحيم پور ازغدي [26]
تبيان [19]
مرکز اسناد انقلاب اسلامي [108]
شوراي عالي انقلاب فرهنگي [101]
کانون انديشه جوان [44]
باشگاه انديشه [101]
پرسمان [95]
خبرگزاري فارس [33]
[آرشيو(11)]
لبگزه
قافله شهدا
نوشته هاي يک ناظم
منطقه 727
پاک ديده
خلوت تنهايي
قصه بچه بسيجي
نگاهم براي تو
طلبه اي از نسل سوم
آخوندها از مريخ نيامده اند
حرم
تعقل و تفکر
حريم رحمت
نام: | |
ايميل: | |

